یکشنبه، دسامبر 7، 2025
بشنو، ای اسرائیل: خداوند، خدای ما، خداوند واحد است.۔
“Hear, O Israel: The Lord our God is one Lord.”
1 به راستی جان من به خدا توکل میکند: نجات من از اوست.
2 او تنها صخره و نجات من است؛ او پناهگاه من است؛ من بسیار متزلزل نخواهم شد.
5 ای جان من، تنها به خدا توکل کن؛ زیرا امید من از اوست.
6 او تنها صخره و نجات من است؛ او پناهگاه من است؛ من متزلزل نخواهم شد.
7 نجات و جلال من در خداست؛ صخره قوت من و پناهگاه من در خداست.
8 همیشه به او توکل کنید؛ ای مردم، قلب خود را در حضور او خالی کنید: خدا پناهگاه ماست.
11 خدا یک بار گفته است؛ من دو بار این را شنیدهام؛ که قدرت از آن خداست.
1. Truly my soul waiteth upon God: from him cometh my salvation.
2. He only is my rock and my salvation; he is my defence; I shall not be greatly moved.
5. My soul, wait thou only upon God; for my expectation is from him.
6. He only is my rock and my salvation: he is my defence; I shall not be moved.
7. In God is my salvation and my glory: the rock of my strength, and my refuge, is in God.
8. Trust in him at all times; ye people, pour out your heart before him: God is a refuge for us.
11. God hath spoken once; twice have I heard this; that power belongeth unto God.
د درس خطبه
44 شما که طالب احترام از یکدیگر هستید و احترامی را که تنها از جانب خداست، نمیجویید، چگونه میتوانید ایمان بیاورید؟
44 How can ye believe, which receive honour one of another, and seek not the honour that cometh from God only?
6 ... کسی که به سوی خدا میآید، باید ایمان داشته باشد که او هست و به کسانی که با جدیت در جستجوی او هستند، پاداش میدهد.
6 …he that cometh to God must believe that he is, and that he is a rewarder of them that diligently seek him.
1 و در سال سوم سلطنت هوشع بن ایله، پادشاه اسرائیل، حزقیا بن آحاز، پادشاه یهودا، به سلطنت رسید.
3 و او آنچه را که در نظر خداوند درست بود، مانند هر آنچه پدرش داوود انجام داده بود، انجام داد.
5 او به خداوند، خدای اسرائیل، توکل داشت؛ به طوری که پس از او، نه از همه پادشاهان یهودا و نه از کسانی که قبل از او بودند، کسی مانند او نبود.
6 زیرا او به خداوند چسبیده بود و از پیروی او منحرف نمیشد، بلکه فرامین او را که خداوند به موسی امر فرموده بود، نگه میداشت.
7 و خداوند با او بود؛ و او به هر جایی که میرفت، کامیاب میشد.
9 و در سال چهارم سلطنت حزقیا، که هفتمین سال سلطنت هوشع بن ایله، پادشاه اسرائیل بود، شلمناسر، پادشاه آشور، به سامره حمله کرد و آن را محاصره نمود.
10 و در پایان سه سال آن را تصرف کردند:
11 و پادشاه آشور اسرائیل را به آشور به اسیری برد.
13 و در چهاردهمین سال سلطنت حزقیا، سنحاریب، پادشاه آشور، به تمام شهرهای حصاردار یهودا حمله کرد و آنها را تصرف نمود.
17 و پادشاه آشور، تارتان و ربساریس و ربشاقه را از لاکیش نزد حزقیا پادشاه با لشکری عظیم به اورشلیم فرستاد.
19 ربشاقه به ایشان گفت: به حزقیا بگویید: پادشاه بزرگ، پادشاه آشور چنین میگوید: این چه اعتمادی است که به آن اعتماد داری؟
20 تو میگویی (اما اینها سخنان بیهودهای هستند) که من برای جنگ تدبیر و قدرت دارم. اکنون به چه کسی اعتماد داری که علیه من شورش میکنی؟
28 سخنان پادشاه بزرگ، پادشاه آشور را بشنوید:
29 حزقیا شما را فریب ندهد، زیرا او نمیتواند شما را از دست او رهایی دهد.
30 و حزقیا شما را به خداوند مطمئن نسازد و نگوید: خداوند ما را رهایی خواهد داد و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم نخواهد شد.
36 اما قوم خاموش ماندند و به او هیچ پاسخی ندادند، زیرا فرمان پادشاه این بود که به او پاسخ ندهید.
37 آنگاه الیاقیم پسر حلقیا که سرپرست خانه بود، و شبنای کاتب، و یوآخ پسر آساف وقایعنگار، با جامههای دریده نزد حزقیا آمدند و سخنان ربشاقی را به او گفتند.
1 Now it came to pass in the third year of Hoshea son of Elah king of Israel, that Hezekiah the son of Ahaz king of Judah began to reign.
3 And he did that which was right in the sight of the Lord, according to all that David his father did.
5 He trusted in the Lord God of Israel; so that after him was none like him among all the kings of Judah, nor any that were before him.
6 For he clave to the Lord, and departed not from following him, but kept his commandments, which the Lord commanded Moses.
7 And the Lord was with him; and he prospered whithersoever he went forth:
9 And it came to pass in the fourth year of king Hezekiah, which was the seventh year of Hoshea son of Elah king of Israel, that Shalmaneser king of Assyria came up against Samaria, and besieged it.
10 And at the end of three years they took it:
11 And the king of Assyria did carry away Israel unto Assyria,
13 Now in the fourteenth year of king Hezekiah did Sennacherib king of Assyria come up against all the fenced cities of Judah, and took them.
17 And the king of Assyria sent Tartan and Rabsaris and Rab-shakeh from Lachish to king Hezekiah with a great host against Jerusalem.
19 And Rab-shakeh said unto them, Speak ye now to Hezekiah, Thus saith the great king, the king of Assyria, What confidence is this wherein thou trustest?
20 Thou sayest, (but they are but vain words,) I have counsel and strength for the war. Now on whom dost thou trust, that thou rebellest against me?
28 Hear the word of the great king, the king of Assyria:
29 Let not Hezekiah deceive you: for he shall not be able to deliver you out of his hand:
30 Neither let Hezekiah make you trust in the Lord, saying, The Lord will surely deliver us, and this city shall not be delivered into the hand of the king of Assyria.
36 But the people held their peace, and answered him not a word: for the king’s commandment was, saying, Answer him not.
37 Then came Eliakim the son of Hilkiah, which was over the household, and Shebna the scribe, and Joah the son of Asaph the recorder, to Hezekiah with their clothes rent, and told him the words of Rab-shakeh.
1 و چون حزقیا پادشاه این را شنید، جامه خود را چاک زد و پلاس پوشید و به خانه خداوند رفت.
2 و الیاقیم، سرپرست خانه، و شبنای کاتب و بزرگان کاهنان را که پلاس پوشیده بودند، نزد اشعیا نبی پسر آموص فرستاد.
6 و اشعیا به ایشان گفت: به آقای خود چنین بگویید: خداوند چنین میگوید: از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور مرا با آنها کفر گفتهاند، مترس.
7 اینک، من بر او بلایی خواهم فرستاد و او خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت.
14 و حزقیا نامه دست فرستادگان را گرفت و آن را خواند. و حزقیا به خانه خداوند رفت و آن را در حضور خداوند پهن کرد.
15 و حزقیا نزد خداوند دعا کرد و گفت: ای خداوند، خدای اسرائیل، که در میان کروبیان ساکن هستی، تو تنها خدای تمام ممالک زمین هستی؛ تو آسمان و زمین را آفریدهای.
19 پس اکنون، ای خداوند، خدای ما، از تو التماس میکنم که ما را از دست او نجات دهی تا تمام ممالک زمین بدانند که تو تنها خداوند هستی.
20 آنگاه اشعیا پسر آموص نزد حزقیا فرستاد و گفت: خداوند، خدای اسرائیل چنین میگوید: آنچه را که درباره سنحاریب، پادشاه آشور، نزد من دعا کردی، شنیدم.
32 او به این شهر داخل نخواهد شد و به آنجا تیر نخواهد انداخت و با سپر در مقابل آن نخواهد آمد و سنگری در برابر آن نخواهد انداخت.
33 خداوند میگوید: از راهی که آمده است، به همان نیز باز خواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد.
34 زیرا من از این شهر دفاع خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد، به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود.
1 And it came to pass, when king Hezekiah heard it, that he rent his clothes, and covered himself with sackcloth, and went into the house of the Lord.
2 And he sent Eliakim, which was over the household, and Shebna the scribe, and the elders of the priests, covered with sackcloth, to Isaiah the prophet the son of Amoz.
6 And Isaiah said unto them, Thus shall ye say to your master, Thus saith the Lord, Be not afraid of the words which thou hast heard, with which the servants of the king of Assyria have blasphemed me.
7 Behold, I will send a blast upon him, and he shall hear a rumour, and shall return to his own land;
14 And Hezekiah received the letter of the hand of the messengers, and read it: and Hezekiah went up into the house of the Lord, and spread it before the Lord.
15 And Hezekiah prayed before the Lord, and said, O Lord God of Israel, which dwellest between the cherubims, thou art the God, even thou alone, of all the kingdoms of the earth; thou hast made heaven and earth.
19 Now therefore, O Lord our God, I beseech thee, save thou us out of his hand, that all the kingdoms of the earth may know that thou art the Lord God, even thou only.
20 Then Isaiah the son of Amoz sent to Hezekiah, saying, Thus saith the Lord God of Israel, That which thou hast prayed to me against Sennacherib king of Assyria I have heard.
32 He shall not come into this city, nor shoot an arrow there, nor come before it with shield, nor cast a bank against it.
33 By the way that he came, by the same shall he return, and shall not come into this city, saith the Lord.
34 For I will defend this city, to save it, for mine own sake, and for my servant David’s sake.
1 عیسی این سخنان را گفت و چشمان خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
3 ... این حیات جاودانی است که تو را خدای یگانه حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادهای بشناسند.
11 ای پدر مقدس، کسانی را که به من دادهای به نام خود حفظ کن تا یکی باشند، چنانکه ما هستیم.
13 و اکنون نزد تو میآیم؛ و این سخنان را در جهان میگویم تا شادی مرا در خود به کمال رسانند.
17 آنها را به راستی خود تقدیس کن: کلام تو راستی است.
20 من نه تنها برای اینها دعا میکنم، بلکه برای کسانی نیز که از طریق کلام آنها به من ایمان خواهند آورد.
21 تا همه آنها یکی باشند؛ چنانکه تو ای پدر، در من هستی و من در تو، تا آنها نیز در ما یکی باشند؛ تا جهان ایمان آورد که تو مرا فرستادهای.
26 ... تا آن محبتی که تو به من داشتهای، در ایشان باشد و من نیز در ایشان باشم.
1 These words spake Jesus, and lifted up his eyes to heaven, and said,
3 …this is life eternal, that they might know thee the only true God, and Jesus Christ, whom thou hast sent.
11 Holy Father, keep through thine own name those whom thou hast given me, that they may be one, as we are.
13 And now come I to thee; and these things I speak in the world, that they might have my joy fulfilled in themselves.
17 Sanctify them through thy truth: thy word is truth.
20 Neither pray I for these alone, but for them also which shall believe on me through their word;
21 That they all may be one; as thou, Father, art in me, and I in thee, that they also may be one in us: that the world may believe that thou hast sent me.
26 …that the love wherewith thou hast loved me may be in them, and I in them.
25 از آنِ خدای یگانه و نجاتدهندهی ما، جلال و شکوه، و قدرت و توانایی باد، اکنون و تا ابد. آمین.
25 To the only wise God our Saviour, be glory and majesty, dominion and power, both now and ever. Amen.
اصل خلاق - زندگی، حقیقت و عشق - خداست.
The creative Principle — Life, Truth, and Love — is God. The universe reflects God. There is but one creator and one creation.
آیا "خداوند، خدای خود را با تمام قلب و تمام روح و تمام ذهن خود دوست داری؟" این دستور شامل چیزهای زیادی میشود، حتی تسلیم تمام احساسات، عواطف و پرستشهای صرفاً مادی. این الدورادوی مسیحیت است. این شامل علم زندگی میشود و فقط کنترل الهی روح را به رسمیت میشناسد، که در آن روح ارباب ماست و حس مادی و اراده انسانی جایی ندارند.
Dost thou "love the Lord thy God with all thy heart, and with all thy soul, and with all thy mind"? This command includes much, even the surrender of all merely material sensation, affection, and worship. This is the El Dorado of Christianity. It involves the Science of Life, and recognizes only the divine control of Spirit, in which Soul is our master, and material sense and human will have no place.
برای داشتن یک خدا و بهره بردن از قدرت روح، باید خدا را به نهایت عشق ورزید.
To have one God and avail yourself of the power of Spirit, you must love God supremely.
خدا خیر طبیعی است و تنها با ایده خیر نشان داده میشود؛ در حالی که شر باید غیرطبیعی تلقی شود، زیرا با ماهیت روح، یعنی خدا، در تضاد است.
God is natural good, and is represented only by the idea of goodness; while evil should be regarded as unnatural, because it is opposed to the nature of Spirit, God.
علم مسیحی به طور غیرقابل انکاری آشکار میکند که ذهن، همه چیز است، و تنها واقعیتها، ذهن و ایده الهی هستند. با این حال، این واقعیت بزرگ تا زمانی که اصل الهی آن با شفای بیماران نشان داده نشود و بنابراین مطلق و الهی بودن آن ثابت نشود، توسط شواهد معقول پشتیبانی نمیشود. وقتی این اثبات دیده شود، نمیتوان به نتیجه دیگری رسید.
Christian Science reveals incontrovertibly that Mind is All-in-all, that the only realities are the divine Mind and idea. This great fact is not, however, seen to be supported by sensible evidence, until its divine Principle is demonstrated by healing the sick and thus proved absolute and divine. This proof once seen, no other conclusion can be reached.
افراد کمی منظور علم مسیحی از کلمه انعکاس را درک میکنند. برای خودش، انسان فانی و مادی به نظر میرسد که جوهره است، اما حس جوهره او شامل خطا میشود و بنابراین مادی و موقتی است.
از سوی دیگر، انسان معنوی و جاودانه واقعاً جوهری است و جوهر ابدی یا روح را که انسانهای فانی به آن امید دارند، منعکس میکند. او الهی را منعکس میکند که تنها موجود واقعی و ابدی را تشکیل میدهد. این انعکاس به نظر فانی متعالی میآید، زیرا جوهریت انسان معنوی فراتر از بینش فانی است و فقط از طریق علم الهی آشکار میشود.
از آنجا که خدا جوهر است و انسان تصویر و تشبیه الهی است، انسان باید فقط جوهر خیر، جوهر روح، را آرزو کند و در واقع آن را دارد، نه ماده. این باور که انسان جوهر یا ذهن دیگری دارد، معنوی نیست و فرمان اول را نقض میکند، "تو یک خدا، یک ذهن خواهی داشت".
Few persons comprehend what Christian Science means by the word reflection. To himself, mortal and material man seems to be substance, but his sense of substance involves error and therefore is material, temporal.
On the other hand, the immortal, spiritual man is really substantial, and reflects the eternal substance, or Spirit, which mortals hope for. He reflects the divine, which constitutes the only real and eternal entity. This reflection seems to mortal sense transcendental, because the spiritual man's substantiality transcends mortal vision and is revealed only through divine Science.
As God is substance and man is the divine image and likeness, man should wish for, and in reality has, only the substance of good, the substance of Spirit, not matter. The belief that man has any other substance, or mind, is not spiritual and breaks the First Commandment, Thou shalt have one God, one Mind.
بیایید خود را از این باور که انسان از خدا جداست، رها کنیم و تنها از اصل الهی، زندگی و عشق، اطاعت کنیم. این نقطه عزیمت بزرگ برای همه رشد معنوی حقیقی است.
Let us rid ourselves of the belief that man is separated from God, and obey only the divine Principle, Life and Love. Here is the great point of departure for all true spiritual growth.
خداوند به انسان حقوق سلبناپذیری عطا کرده است که از جمله آنها میتوان به خودگردانی، عقل و وجدان اشاره کرد. انسان تنها زمانی میتواند به درستی خودگردان باشد که به درستی هدایت شود و توسط خالق خود، حقیقت و عشق الهی، اداره شود.
God has endowed man with inalienable rights, among which are self-government, reason, and conscience. Man is properly self-governed only when he is guided rightly and governed by his Maker, divine Truth and Love.
عیسی هیچ وابستگی به جسم را نمیپذیرفت.
او روح، یعنی خدا، را به عنوان تنها خالق و بنابراین پدر همه چیز میدانست.
او در صدر فهرست وظایف مسیحی، به پیروانش قدرت شفابخش حقیقت و عشق را آموخت.
Jesus acknowledged no ties of the flesh.
He recognized Spirit, God, as the only creator, and therefore as the Father of all.
First in the list of Christian duties, he taught his followers the healing power of Truth and Love.
ذهن خطاکار انسان به خودی خود ناهماهنگ است. از آن، بدن ناهماهنگ پدید میآید. نادیده گرفتن خدا به عنوان چیزی که در بیماری فایدهای ندارد، اشتباه است. به جای اینکه در مواقع مشکلات جسمی او را کنار بگذاریم و منتظر زمان قدرت باشیم تا او را تصدیق کنیم، باید یاد بگیریم که او میتواند در بیماری نیز مانند سلامتی همه کارها را برای ما انجام دهد.
فرد بیمار ناامید که از طریق پایبندی به فیزیولوژی و بهداشت نمیتواند سلامتی خود را بازیابد، اغلب آنها را رها میکند و در نهایت و تنها به عنوان آخرین چاره، به خدا روی میآورد. ایمان فرد بیمار به ذهن الهی کمتر از دارو، هوا و ورزش است، وگرنه ابتدا به ذهن متوسل میشد. اکثر سیستمهای پزشکی معتقدند که موازنه قدرت با ماده است؛ اما وقتی ذهن سرانجام تسلط خود را بر گناه، بیماری و مرگ اعمال میکند، آنگاه انسان هماهنگ و جاودانه میشود.
آیا باید از خدای جسمانی التماس کنیم که بیماران را از اراده شخصی خود شفا دهد، یا باید اصل الهی بینهایت را که شفا میدهد درک کنیم؟ اگر از ایمان کورکورانه فراتر نرویم، علم شفا حاصل نمیشود و وجود روح، به جای وجود حسی، درک نمیشود. ما زندگی را در علم الهی تنها زمانی درک میکنیم که فراتر از حس جسمانی زندگی کنیم و آن را اصلاح کنیم. پذیرش متناسب ادعاهای خیر یا شر توسط ما، هماهنگی وجود ما - سلامتی ما، طول عمر ما و مسیحیت ما - را تعیین میکند.
ما نمیتوانیم به دو ارباب خدمت کنیم و یا علم الهی را با حواس مادی درک کنیم. داروها و بهداشت نمیتوانند با موفقیت جایگاه و قدرت منبع الهی همه سلامتی و کمال را غصب کنند. اگر خدا انسان را هم خوب و هم بد آفریده است، انسان باید همینطور باقی بماند. چه چیزی میتواند کار خدا را بهبود بخشد؟ باز هم، خطایی در مقدمه باید در نتیجه ظاهر شود.
The erring human mind is inharmonious in itself. From it arises the inharmonious body. To ignore God as of little use in sickness is a mistake. Instead of thrusting Him aside in times of bodily trouble, and waiting for the hour of strength in which to acknowledge Him, we should learn that He can do all things for us in sickness as in health.
Failing to recover health through adherence to physiology and hygiene, the despairing invalid often drops them, and in his extremity and only as a last resort, turns to God. The invalid's faith in the divine Mind is less than in drugs, air, and exercise, or he would have resorted to Mind first. The balance of power is conceded to be with matter by most of the medical systems; but when Mind at last asserts its mastery over sin, disease, and death, then is man found to be harmonious and immortal.
Should we implore a corporeal God to heal the sick out of His personal volition, or should we understand the infinite divine Principle which heals? If we rise no higher than blind faith, the Science of healing is not attained, and Soul-existence, in the place of sense-existence, is not comprehended. We apprehend Life in divine Science only as we live above corporeal sense and correct it. Our proportionate admission of the claims of good or of evil determines the harmony of our existence, — our health, our longevity, and our Christianity.
We cannot serve two masters nor perceive divine Science with the material senses. Drugs and hygiene cannot successfully usurp the place and power of the divine source of all health and perfection. If God made man both good and evil, man must remain thus. What can improve God's work? Again, an error in the premise must appear in the conclusion.
همچنان که انسانهای فانی دیدگاههای صحیحتری نسبت به خدا و انسان به دست میآورند، اشیاء بیشماری از خلقت که قبلاً نامرئی بودند، قابل مشاهده خواهند شد. وقتی دریابیم که زندگی روح است، هرگز در ماده نیست و از آن نیست، این درک به کمال خود گسترش مییابد و همه چیز را در خدا، خیر و بینیاز از آگاهی دیگری مییابد.
روح و صورتبندیهای آن تنها واقعیتهای هستی هستند. ماده زیر میکروسکوپ روح ناپدید میشود.
As mortals gain more correct views of God and man, multitudinous objects of creation, which before were invisible, will become visible. When we realize that Life is Spirit, never in nor of matter, this understanding will expand into self-completeness, finding all in God, good, and needing no other consciousness.
Spirit and its formations are the only realities of being. Matter disappears under the microscope of Spirit.
ما میدانیم که میل به تقدس برای رسیدن به تقدس ضروری است؛ اما اگر بیش از هر چیز دیگری خواهان تقدس باشیم، همه چیز را برای آن فدا خواهیم کرد. ما باید مایل به انجام این کار باشیم تا بتوانیم با اطمینان در تنها راه عملی به سوی تقدس گام برداریم. دعا نمیتواند حقیقت تغییرناپذیر را تغییر دهد، و دعا به تنهایی نمیتواند درک حقیقت را به ما بدهد؛ اما دعا، همراه با یک میل همیشگی و پرشور برای دانستن و انجام اراده خدا، ما را به تمام حقیقت میرساند. چنین میلی نیاز چندانی به بیان آشکار ندارد. بهتر است در فکر و زندگی بیان شود.
We know that a desire for holiness is requisite in order to gain holiness; but if we desire holiness above all else, we shall sacrifice everything for it. We must be willing to do this, that we may walk securely in the only practical road to holiness. Prayer cannot change the unalterable Truth, nor can prayer alone give us an understanding of Truth; but prayer, coupled with a fervent habitual desire to know and do the will of God, will bring us into all Truth. Such a desire has little need of audible expression. It is best expressed in thought and in life.
کسانی که در علوم مسیحی آموزش دیدهاند به این درک باشکوه رسیدهاند که خدا تنها نویسنده انسان است.
Those instructed in Christian Science have reached the glorious perception that God is the only author of man.
وظایف روزانه
توسط مری بیکر ادی
نماز روزانه
وظیفه هر عضو این کلیسا است که هر روز نماز بخواند: "پادشاهی تو آمده است" بگذارید سلطنت حقیقت ، زندگی و عشق الهی در من تثبیت شود و همه گناهان من را از بین ببرد. و ممکن است کلام تو محبتهای همه بشریت را غنی کند ، و بر آنها حکومت کند!
کتابچه راهنمای کلیسا ، ماده 8 ، بخش 4
قانونی برای انگیزه ها و اعمال
نه خصومت و نه دلبستگی شخصی نباید انگیزه ها یا اعمال اعضای کلیسای مادر را تحریک کند. در علم ، عشق الهی به تنهایی بر بشر حکومت می کند. و یک دانشمند مسیحی امکانات شیرین عشق را ، در سرزنش گناه ، برادری واقعی ، خیرخواهی و گذشت ، منعکس می کند. اعضای این کلیسا باید روزانه تماشا کنند و دعا کنند تا از شر هر گونه شر ، از پیشگویی ، قضاوت ، محکومیت ، مشاوره ، تأثیرگذاری یا تأثیرگذاری اشتباه خلاص شوند.
کتابچه راهنمای کلیسا ، ماده 8 ، بخش 1
هشدار به وظیفه
این وظیفه هر عضو این کلیسا است که روزانه از خود در برابر پیشنهادات ذهنی تهاجمی دفاع کند و فراموش نشود و وظیفه خود را در قبال خدا ، رهبر خود و بشر فراموش نکند. با کارهای او قضاوت خواهد شد ، - و توجیه یا محکوم خواهد شد.
کتابچه راهنمای کلیسا ، ماده 8 ، بخش 6